تبليغاتX
اشک مهتاب

اشک مهتاب

رنج را آهسته در لبخند پنهان می کنم ،تا دلش غمگين نگردد هر كه با ما نشست.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 14:1 توسط لاله |


 

 

 

خدا چراغی به او داد

روز قسمت بود ، خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت :

چیزی از من بخواهید هر چه که باشد شما را خواهم داد

سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا که خداوند بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن .

 یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز .

یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .

دراین میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :

خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیز و

 نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا ،

تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : آن نوری که با خود دارد بزرگ است .

حتی اگر به قدر ذره ای باشد .

 تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ،

بهترین را خواست زیرا از خدا جز خدا نباید خواست .

هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد

 وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و

کسی نمی داند که این همان چراغی است

 که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است .

 

 

 


 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:35 توسط لاله |


 

 

همیشه در دامن سیاه آسمان نجوای هزار نقطه نورانی آرامم می کرد

ستاره های نقره فام امیدی بر دل خسته ام میشد

در آن سیاهی شب مهتاب آرام و دل نواز دیدگانم را نوازش می کرد

و هر چقدر ابر تیره ی ستمگر در برابر چشمان دل ربای ماه می ایستاد

ماه دل انگیز نوازشم می کرد ااما نمی دانم امشب چرا شب سکوت خود را

شکسته و و با من غریبانه حرف می زند و با من صمیمی نیست

آرامشم را از من گرفته و یر جسم سردم تازیانه می زند

این شب ها سرد و تاریکی ست . دل من هم سرد و تاریک است

روزگاری ست که نمیدانم دل دادن سوختن است . خاکستر شدن است

نمیدانم دوست داشتن چه حس غریبی ست

چون ابر تیره ای بر چشمانم حصاری ست آهنین بر دیواره های جسم من

میدانم دوست داشتن لرزیدن ریشه های درون آدمی ست

سوز سینه است . خش خش برگ های درخت خزان است

رقص دانه های برف در نگاه داغ خورشید است ، بوی و طعم باران بهاری ست

نهایت اوج باور هاست و بهانه ی زنده ماندن و نفس کشیدن است

که این همه را با یک نگاه از یاد می برد اما امشب نگاه من به بدان سو نیست

آسمانم ساکت و آرام نیست و خلوتم بر قرار نیست . حس عجیبی دارم

امشب فضای غریبی دارم . در درونم غوغای مهیبی دارم

نمی دانم صبح کی می شود خورشید کی طلوع می کند . روز چگونه آغاز می شود

آری امشب دلم سرد است و تنم سرد است و به خود می لولم

و می پیچم و با خود می نالم

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 11:3 توسط لاله |


 

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 17:35 توسط لاله |


گاهی ..

دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی !

گاهی ..

دل تنگی هــایی داری که فقط باید فریادشــان بزنی اما سکوت می کنی

گاهی ..

پشیمانی از کرده و ناکرده ات ..

گاهی ..

فقط دلـت می خواهد زانوهـایت را تنگ در آغوش بگیری ,

و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای .. بشینی و فقط نگاه کنی

گاهی ..

چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شـــــود

گاهی ..

دل گیری , شاید از خودت ..

شایــــد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 14:39 توسط لاله |


 

 

 

ابرها مي گريند تا پشت پايت را خيس کنند

من انتظار را حس ميکنم ، صبر را ياد گرفته ام

حس مي کنم صبر را ياد گرفته ام ، از باغچه کوچکمان زير آفتاب تابستان

براي روزي که اندوه آسمان از آتش عشق افروخته اش باران بياورد

و دوري ها را پاک کند و مدام براي برگها بخواند

که آسمان نزديک است دوباره دستهايمان را خيس کند

من رهايت نمي کنم آنچه را که روزهاي بلند و شبهاي باراني به من آموخته اند

از ياد نمي برم و اين شبهاي خيس را فراموش نخواهم کرد

حتي در آغوش تو ابري خواهم بود که براي دوست داشتن لبخندت مي گريد

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 9:43 توسط لاله |


 

 

چه جاي ماه

كه حتي شعاع فانوسي

درين سياهي جاويد كور سو نمي زند

بجز طنين قدم هاي گزمه ي سرمست

صداي پاي كسي

سكوت مرتعش شهر را نمي شكند

به هيچ كوي و گذر

صداي خنده ي مستانه اي نمي پيچد

كجا ؟؟؟ !!!

كجا رها كنم اين بار غم كه بر دوش است ؟؟؟

چراغ ميكده ي آفتاب

خاموش است !!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 16:24 توسط لاله |


 

 

شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه ، یه درد داره

اما اونی که میخنده هزار تا ؟

من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ،

ولی اونی که گریه میکنه ،

به هزار تا از دردهاش خندیده.

اما جلوی یکیشون <کم> آورده!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:41 توسط لاله |


 

 

 

 

سکوت پرده دار فریادهای ماست

آن زمان که فریادی خاموش همچون آتشی از درون زبانه می کشد و

دردهایمان را دیگر یارای پنهان ماندن نیست ....

هنگامی که سینه را نای نگاهداری رازهایمان نیست

و ضربانهای قلب به شماره می افتند

تنها راه شاید سر دادن نعره ایست بلند و طولانی

روی قله کوهی همین نزدیکی ها

و فریادی آنقدر بلند که خواب دل مردگان را چون گرداب در هم کشد

و آنقدر طولانی .....که به اندازه قرنها خاموشی عاشقان خسته

اما افسوس که سکوتی سنگین همواره پرده دار فریادهای ماست....

سکوتی سخت همچون دیواره ای از سنگ های خارا باز می دارد ما را از فریاد

و خواهیم سوخت در حسرت

حسرت یک عمر فرو خوردن نعره های درون

می شود آیا روزی این سکوت را بشکنیم ؟

می شود آیا روزی این دیوار را فرو ریزیم ؟

دیواری که سنگهایش از خود ماست ...عقلانیت بیش از حد... خودخواهی

... تزویر...و شاید از یاد بردن عشق...

ای کاش این سنگ ها را در هم شکنیم

ای کاش نسیمی از عشق بر ما وزیدن کند

کاش این دیوار را فرو ریزیم.....

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 11:44 توسط لاله |


 

 

خالی ام از حرف

پُرم از دلتنگی

تشویش هجرت باران

خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها

آلوده ام به روزمرگی

دورم از عشق

بی میلم به گفتن یا نگفتن

حنجره را رغبتی به فریاد نیست

تلخم ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم

از خود فرسنگها فاصله دارم ..فاصله ای که کم نمی شود

در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم

خسته ام ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان

این درد تا درد بعدی ..

فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...

کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی مِهر...

کجاست آن در که به نور باز شود ..

کجاست باران

کجاست...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:43 توسط لاله |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

×××××××××××
می نویسم.....
می نویسم تنها به یاد او و برای او..
می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار
به یاد لحظه های فراق و چشمان منتظر...
می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه
جانم گذاشت و واژه شیرین انتظار را به من آموخت
به راستی که انتظار چه زیباست...
چه زیباست آن چشمانی که هر روز
چشم به راه معشوق می ماند و چه پاک
و مقدس است آن دلی که هر
لحظه برای معشوق می تپد
زندگی آن لحظه ایست که
منتظرخود را در زیر سایه ی معشوق بیابد
معشوقی که تمام هستی
تنها با وجود او معنا پیدا میکند.
معشوقی که نام قشنگش کبوتر دل را
دیوانه وار به شوق
پرواز در می اورد......

×××××××××××



می خواهم سخن بگویم از
بیرحمی تقدیر
از بی وفایی انسانها،از
بی پناهی مجنون
می خواهم از پرسه زدن در
کوچه های بی انتهای
تشویش بگویم.
از آرزوهایی که بر دل مانده است
از قصه های آشفته زندگی
آنقدر می خواهم بگویم تا گوش
شنوایی برای شنیدن
دلتنگیهایم پیدا شود.
براستی چه کسی سنگینی
کلامم را به دوش خواهد کشید؟


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

باران شب
کلبه من(یاسی)
چشم انتظار
باران شب
وادی عشق و آرامش
همه دنیای منی(مهیلا)
مهتاب شب
سرزمین نخلهای استوار"پاقلات"
طلوع آخر
لحظه ساز عاشقی
سبز گستر(محمد رضا)
برای اولین بار
باران غم
شعر های عاشقانه
باران
دل عرفان
به خاطر تو%مهرداد%
TOGETHER 4 EVER
دلنوشته های پسر اسفند
مسافر تنها
گفتگو×سعید×
تنهایی
کلبه دل
سلطان غم عشق
کلبه تنهایی
شب روشن
دلنوشته های من برای تو
دل نوشته ها
*،*دلتنگی*،*
کلبه شیدایی
چشم ها را باید شست
کره ای ها
خسته دلان
حضرت عشق
آش شله قلمکار
فانوس من كجاست؟
ليلا جون
نسيم باران
پيام عشق
عشق سوخته "سعيد"
.."تنهاعاشق ديوونه"..
سوسوي 2 مجرم
باران(سجاد)
شاید اشتباهه اما ...(نگار جون)
مسافر
فريبرز
صبا...قلب خسته
اشک یخی
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388



پیوندها

حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش
عشق یخی
اشك يخي
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin

++++++++++++++++
++++++++++++++++
=================